قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
402
تاريخ نگارستان ( فارسى )
پنجاه نفر از امرا را كه در آن واقعه حضور داشتند به بهانهء آنكه چرا شفاعت او نكردند به قتل رسانيد . و از روزيكه در مازندران تير به او افكندند روزبروز خشونت طبعش بيشتر مىشد و شايد چيره نشدنش در جنگ لزكى نيز به همين سبب باشد كه ديگر آن روح و رشادت و نشاطى كه در جنك و نبرد داشت از او ظاهر نمىشد . شعر : اگر ز دست بلا بر فلك رود بدخو * ز دست خوى بد خويش در بلا باشد [ 679 - نكوهش نادر شاه رضا قلى را . ] 679 من اثر الندامة بعد از آنكه نادر شاه چشم فرزند خود رضا قلى را كند روزى به دو گفت فضايح اعمال تو سبب اين امر شد رضا قلى گفت تو چشم مرا نكندى بلكه چشم ايران را كور كردى زيرا هيچ ملتى پادشاه كور نخواهد خواست . مؤلف جهانگشاى نادرى گويد نادر شاه بعد از اين پيشآمد نه بر خود آرام ميديد و نه بر ديگران روا ميداشت و بعد از اين واقعه آنچه از وى منقول است قبايح افعال ويست مگر جنگى كه در عرض سه سال با عثمانى كرد و در اين جنگ نيز هيچيك از دلاوريها و مردانگىهاى وى كه در سابق از آن ديده مىشد مشاهده نگرديد و هرچند سپاه ايران كوششها براى گرفتن بصره و بغداد و موصل كردند شاهد مقصود در كنار نيامد و در اول سال ديگر نادر شاه براى مقابله با سپاه عثمانى كه تا نزديكى ايروان رفته بودند حركت كرد و گويند كه ميخواسته در همان بيابان كه ده سال پيش با دشمن جنگيده بود ديگر بار بجنگد اما سردار عثمانى بهزيمت رفت و در دست سپاه خود كشته شد و لشكرش پراكنده گشته فتحى چنين نادر شاه را دست داد و در همان هنگام پسرش نصر اللّه ميرزا سپاه عثمانى را در ديار بكر از اطراف موصل مغلوب كرد و جمع ايشان را پراكنده . شعر : چو صد دانه مجموع در خوشهاى * فتادند هر دانه در گوشهاى بنامردى از هم بدادند دست * چو ماهى كه با جوشن افتد بشست و چون نادر شاه از حال خود آگهى داشت صلاح در آن ديد كه با عثمانى مصالحه كند و از خليفهء عثمانى درخواست نمايد كه مذهب جعفريرا پنجم مذاهب قرار داده و ركنى مخصوص براى شيعهء جعفرى در مكه بنا كنند . ليك فقط موافقت شد كه ايشان بعد از آنكه مذهب شافعى اعمال خود را تمام كنند مذهب جعفرى آنجا مناسك را بجاى آرند . و قرار بر اين شد كه اسراى طرفين رهائى يابند و از حاجيان ايران در راه مكه و مدينه حمايت و رعايت شود و همهء كشور عراق و آذربايجان پيوسته با ايران باشد مگر برخى از جاها كه در زمان امير اسماعيل صفوى بدولت عثمانى تعلق داشته است . شعر : با مردم سهلخوى ، دشخوار مگوى * با آنكه در صلح زند جنك مجوى